تنها
به نظر شما با یه نامرد باید چه کرد؟
نامردی که به وفا جفا کرد؟
انقدر درد درون را در دل خود ریختم.تا که خود با درد هستی سوز خود امیختم
به نظر شما با یه نامرد باید چه کرد؟
نامردی که به وفا جفا کرد؟
من این هوا را دوست دارم هیچ می دانی؟
تو قسم خوردی همیشه با من بمانی.
تو گفتی: <<قسمت دروغه ،مثل بهونه.>>
تو گفتی:<<عاشق تر از من، وجود نداره.>>
تو گفتی:<<پاییز،بودنش پر از سواله.>>
تو گفتی:<<دیوونه،دل نداره.>>
تو گفتی:<<فریاد من صدا نداره.>>
تو گفتی:<<گل های ناز پونه ازعشقمون می دونه.>>
تو گفتی:<<عشق ما غروب نداره.>>
تو گفتی:<<دردعشق دوا نداره.>>
چرا گفتی:<<دارم می رم بی بهونه؟>>
اما یادت نره ،
یه دیوونه همیشه منتظرت می مونه!!!
![]()
هر شب در این امیدکه فردا ببینمت
نازم به بی نیازی ات ای شوخ سنگ دل
هرگز نشد اسیر تمنا ببینمت
منت پذیر قهر و عتاب توام ولی
می خواستم بهتر از اینها ببینمت
من گفتم:((عشقت را به کهکشان دل من بسپار.))
توگفتی:((کهکشان،در برابرعشق من ستاره است.))
من گفتم:((بگذارستاره ات برایم لالایی بخواند.))
توگفتی:((نمی خواهم پلک هایت بسته شود،
دلم برای نگاهت تنگ میشود!))
من گفتم:((پس بگذار چشم های تو رانقاشی کنم!))
تو گفتی:((شبنم حسادتم آتش به وجودم می زند.))
من گفتم:((پس بگذار برای عهدت از آسمان،ستاره بچینم.))
توگفتی:((شاید بخواهم برای ستاره شدن به آسمان سفر کنم.))
گلدان دلم لرزید وگفتم:
((((((من از سفر می هراسم!))))))
تو گفتی:
((کوله بارم پراز یاد توست،فقط برایم دعا کن!))
و من هنوز نا باورانه به رفتن تو می اندیشم.....!!
دفتر خاطرات زندگی ام از مشق های دلتنگی عاشقانه ی تو
پرشده است
کسی صدایم می زند ومن
تنها به احترام دل عاشقت،
کنار خلیج نام عاشقانه ی تو لنگر می اندازم.
دل نوشته هایم ،
راز دل پریشانم را رسوا می کنند
و من
آواره ی سرزمین رویاهایم می شوم.
هیچ کس نمی دانست
تو... تنها بهانه ی مشق عشق من بودی!
![]()
![]()
امروز تولدم بود با یه دنیا غم واندوه به خودم تبریک میگم
تبریک به خاطر استوار بودنم از متحمل شدن غم.
من
پری کوچک غمگینی را
می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش رادر یک نی لبک چوبی
می نوازد آرام، آرام
پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسه می میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد
فروغ فرخزاد
ساکن غربت شدن صدعقده در دل وا شدن
عشق یعنی جمع دل تقسیم خوبیها سپس
در انطرفتر در دو راهی ها زهم منها شدن
عشق یعنی رقص با اتش سرا پا سوختن
ساختن در هم شکستن پیش گل رسوا شدن
عشق یعنی تا بی نهایت سوختن لب دوختن
تا به خاکستر شدن ماندن سپس شیدا شدن
عشق یعنی نزد خود باران شدن در یک سکوت
صبر کردن تا اقاقیهای شب دانا شدن
عشق یعنی اوج یک تیراژ غم تالیف دل
در نهایت قیمتی با یک تومن سودا شدن
عشق یعنی وا شدن همسایه با گل ها شدن
یک سبد خورشید چیدن عازم شبها شدن !!!
تقدیم به تو .....![]()
![]()
![]()
![]()
من نشانی از تو ندارم
اما نشانی ام را برای تو می نویسم:
درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار!
خیابان غربت را پیدا کن و
وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو!
کلبه ی غریبی ام را پیدا کن،
کناربیدمجنون خزان زده
و کنارمرداب ارزوهای رنگی ام!
درکلبه را باز کن
و به سراغ بغض خیس پنجره برو!
حریر غمش را کنار بزن!
مرا خواهی دید بابغضی کویری
که غرق عصاره ی انتظار
پشت دیوار غم هایم نشسته ام
تاحجم زیبایی های دنیا رابه توتقدیم کنم!
من بیش از این تاب نبودنت را ندارم.
تو گفتی:
<<تا ابدیادمرادر صندوقچه ی دلت میگذاری.>>
پس چرا امروز حتانام مرا هم از یاد برده ای
تا زنبق های ابی دلتنگی برایم اشک بریزند؟
تو می دانی خانه ی دلم کجاست
پس برایم بنویس که هنوز
بوی زلف های بیقرارم رااز یادنبرده ای!
دلم می میرد...برگرد!
دوباره منو به یادت می اری
ولی چشماتو می بندی دوباره
منو تو فاصله ها جا میذاری
مثل یک خوابی که یادت نمیاد
مثل یک خاطره ای که گم شده
دستاتو به چشم ابرا میکشی
ولی دستت بوی بارون نمیده
حیف از اون خاطره های خوبمون
که فقط تو حد یک خاطره موند
راه ما از همدیگه جدا شده
سرنوشت مارو به دنبالش کشوند
یه روز از همین روزای بیکسی
تو تنت یه پیرهن مشکی میشم
تو میای به عکس من خیره میشی
تو چشات یه قطره ی اشکی میشم
یه روز از همین روزای بیکسی
مثل دریا تو خودم اروم میشم
تو میای رو قبر من گل میذاری
من دیگه برای تو تموم میشم
که شبا بیاد تو خوابم تا سحر پیشم بمونه
منو تا اخر بارون
منو تا اونور قصه سوی دریا بکشونه
من نمیترسم از اینکه تو دوستم نداشته باشی
من نمیترسم تو قلبت بذر نفرت کاشته باشی
همه ی ترس من اینه
وقتی که خیره به روتم توی رویاهام نباشی
نگفته ها زیاده ولی نمیدونم چرا نمیتونم بگم باشه به موقعش
از بهاری به بهاری دیگر
نتوانم نتوانم جستن
هر زمان عشقی دیاری دیگر
کاش ما ان دو پرستو بودیم
ای خدا باکوه غمهام چه کنم
سلامی دوباره به وبلاگ نویسان و خوانندگانش:
نمیدونم از چی بگم از کی بگم از خدا جون بگم که روز به روز مارو بیشتر تحویل میگیره و
بیشتر مارو اذیت میکنه قربونش برم چرا فقط گیر داده به من؟
البته شکرش میکنم فقط میخوام صبرشم بده
امروز با فرشته جونم حرف زدم و اونم از تنهایی در اوردم
یکی میخواد منو از تنهایی در بیاره
هی هی هی هی....
خیلی دلم گرفته از یار بی وفا که منو می ذاره با از ما بد ترون میپره
چه کنیم اینم یه جور بد شانسیه خدا به ما صبر بده هوارتا![]()
![]()
![]()
در حسرت فردای تو
-تمام-
روزها شبها را شماره میکنم....
با هر چه سراب
می توان رفت به خواب...![]()
با خود خواهد اورد؟
باد یا قاصد شوم
هر روز
تو را مرور میکنم
این کتاب زندگانی
تا کی؟
ورق خواهدخورد
تا که خود با درد هستی سوز خود امیختم
تا جدا ماند من در من ز هر بیگانه ای
از تو هم ای عشق بی فرجام من بگریختم
برگ زردی بودم و در تند باد حادثات
بر تن هر شاخه ی بی ریشه ای اویختم
از خانه ویرانم با حسرت پنهانم می ایم و می دانم من یک شبه مهمانم
گر یو سف تبعیدی درحسرت کنعانم گرهمنفس یعقوب ان پیر پریشانم
تا مرحم پیراهن برزخم دوچشمانم دردایره حسرت میچرخم ومی خوانم
من یک شبه مهمانم
ای همنفست خورشید درظلمت این تبعید ای مرحم تو امید بر زخم تن وجانم
ای دست اسایش ای پاسخ هر خواهش تو ساحل ارامش من موج پریشانم
اهنگ سفر کردم رو سوی تو اوردم اما دل من انجاست در جمع عزیزانم
بر من تو ببخش ای یار ای بخشش تو بسیار شایددگر این دیدار هرگز نشود تکرار
اهنگ سفر کردم
رو سوی تو اوردم
اما دل من انجاست
در جمع عزیزانم.......
ان عشق و ان دنیای محبت
ان سر به زانو گفتن وزاری
ان عشق و ان دلداده و یاری
تو مرا تنها نگذاری......
گفتم پس از ان بی خبری ها
ان گریه ها دیوانه گری ها
گر جان ز شیدایی به لب اری
جز من به یاری دل نسپاری
تو مرا تنها نگذاری.......
تا دلم مست ومدهوش تو شد
گلشن عشقم اغوش تو شد
گفتم که به یاری تو مرا تنها نگذاری........
هر زمان بردی نام دگران
چون مرا دیدی از غم نگران
گفتی که به جز من نگهان
دلداده نداری تو مرا تنها نگذاری.......
گمان ندارم
مرا به درد وغم جدایی به تو کاری
ز غم بمیرم
اگر که تنها و بی پناهم بگذاری
مرا که طردم خدا نکرده
دگر نیایی به بر من
ندانی ان دم که بی تو هستم
دلم چه ارد به سر من
فرق محنت را ندانم از محبت
![]()
![]()
خدایا تو دانی که در زندگانی چه کرده به من مهربانی من
خدایا تو دانی که این مهربانی شده دشمن جاودانی من
کسی که دلم را کشیده خدایا در اتش غم
نگفته که با او به غیر محبت چه کرده دلم
بلا دیدم از دل خطا دیدم از دل
نخواهم دلی را دل قابلی را که شد باعث نا توانی من
به عشقی اسیرم به دردی دچارم
که از محنت ان قراری ندارم
سیه شد از ان زندگانی من...............
هر روز
--به انتظار امدنت--
در اندوه زمان
گم می شوم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عاشقی یعنی رفاقت
عشق یعنی جسارت
عاشقی یعنی حسادت![]()
عاشق عشقمو دیوانه دیوانگی ام منما راه که دارد سر سرگردانی
فکر من باش شبی ور نه بیایدروزی که تو هم نیزبه درمان دلم درمانی
و اینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب![]()
تبی این کاه را چون کوه سنگین میکند ان گاه
چه اتش هاکه دراین کوه بر پا میکند هر شب![]()
تماشایی ست پیچ وتاب اتش ها خوشا برمن
که پیچ وتاب اتش را تماشا میکنم هر شب![]()
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب![]()
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی ها می کنم هر شب![]()
تمام سایه هارا میکشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا میکنم هر شب![]()
دلم فریاد میخواهد ولی در انزوای خویش
چه بی ازار با دیوار نجوا میکنم هر شب![]()
کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی؟
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب![]()